آسمانآسمان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

من و نی نی خوشملم

تکون خوردن عشقم

سلامممممممممم عزیز دلم ببخشید دیر به دیر میام برات مینویسم.مامان یکم تنبله.حالا همه چیزو میگم اول این که شما چند روز که تکون میخوریو با هر بار تکون خوردن دل مامان میبری الهی قربونت بشم که هنوز کوچولویی و تکونات خیلی ضعیفه ولی مامان قشنگ حس میکنه و برات  ضعف میکنه.خیلی خوشحالم که تو رو دارم وبه این حس قشنگی که دارم میبالم بار اولی که تکون خوردی و مامان فهمید 29 شهریور ساعت 8 شب بود.داشتم با بابا محمد تلفنی حرف میزدم که یکدفعه حست کردم و یه جیغ از خوشحالی کشیدم که بابا محمد ترسید ههههههههههه اینم بگم که تو خیلی ناز دادی و هر وقت بابا محمد دستش میزاره دیگه تکون نمیخوری و بابا هم کلی غصه میخوره و میگه تو دوستش نداری. عزیزم مر...
11 مهر 1391

دلتنگی

سلام عزیز دل مامان .خوبی عزیزم الهی مامان قربونت بشه نمیدانی چقدر دوست دارم و  هر روز که میگذره بیشتر عاشقت میشم هر روز منتظره تکون خوردنتم ولی قربونت بشم که انقدر تنبلی .کارم شده دستم بزارم رو شکمم منتظر یه حرکت از تو باشم البته بعضی وقتا یه چیزایی حس میکنم ولی خیلی واضح نیست و مطمئن نیستن خودتی خیلی دوست دارم بدانم چه شکلی هستی ولی اصلا ارزو نمیکنم زودتر بیای .عسلم  با این که انتظار کشیدن برای دیدنت سخته ولی دوست دارم سر وقت بیای هر چقدر طولانی باشه دلم میخواد 10 مهر بیاد بتونم دوباره ببینمت حتما این دفعه که ببینمت کلی بزرگ شدی عزیز مامان بابا محمدم که دیگه برات میمیره خودشم میگه فکر نمیکردم انقدر دوستش داشته با...
26 شهريور 1391

یه روز قشنگه دیگه

سلام گل قشنگم .بالاخره بعد کلی انتظار امروز رسید روزی که قرار بود تو گل قشنگمو ببینم ساعت 11.30 وقت داشتم .وقتی رسیدیم زیاد معطل نشدیم و زود رفتیم تو اول جواب ازمایشت نشان دادم که خدارو شکر همه چیز خوب بود بعد نوبت دیدن تو شد هم خوشحال بودم هم نگران ولی خدارو شکر که حالت خوب بودو حسابی شیطونی میکردی مامان قربون آن دست و پاهات بشه که انقدر بزرگ شده بودی .بابا محمدم که محوت شده بود داشت ازت فیلم میگرفت بعد از دکترت پرسیدم که جنسیتش مشخصه کلی سعی کرد ولی انقدر شیطونی میکردی نتونست درست ببینه و گفت احتمالاااااااااااااااااااااااااااا تو گل من پسرررررررررررررررری مامان که میخواست همانجا برات قش کنه . من و بابا محمد عاشقتیم ....
15 شهريور 1391

دیدن دوباره عشقم

سلام عزیز دلم.نمیدانی امروز چه روز قشنگی بود واسه مامان.صبح وقت ان تی داشتم ساعت 11.30 ولی از8 بیدار بودم انقدر که استرس داشتم خلاصه با بابا محمد راه افتادیم و رفتیم وقتی رسیدم خیلی معطل نشدم رفتیم تو بالاخره دکترت دیدیم به نظر دکتر خوبیه.بعد از تشکیل پرونده رفتم واسه سونو .الهی مامان قربونت بشه بدتر از مامان تنبلت خواب بودی ولی مثل ماه بودی بابا محمدم که ضعف کرده بود برات ازت فیلم گرفته هر چند کلی دستش لرزیده.نمیدانی چقدر عاشقته دایم داره قربون صدقت میره و مامان حسودی میکنه خیلی دوست داشتم بیدار بودی و تکان خوردنت میدیدم ولی دکتر گفت خوابی البته گفت میتونستم شکمت تکان بدم بیدار بشه ولی لازم نیست مهم اینه که دکتر گفت همه چیز خ...
21 مرداد 1391

بدون عنوان

سلام گل قشنگم .مامان خیلی دوست داره خیلی دلم میخواد زود بفهمم دختری یا پسر البته برام فرقی نمیکنه هرچی باشی عشق مامانی ولی دوست دارم بدانم عشق مامان نمیدانی چقدر دلم میخواد زود 21 بشه بتونم دوباره ببینمت و صدای قلبت بشنوم .یعنی میشه انروز جنسیتتم بفهمم.وایییییییییی که چه حس خوبیه مادر بودن گل قشنگم خیلی دوست دارم.زندگیه من و بابا محمد با امدن تو خیلی شیرین تر شده بابا محمد نمیزاره من هیچکاری کنم دلم بهش میسوزه ولی خوب دوست داره دیگه . از خدا میخوام مراقبه تو عزیزم باشه.راستی واسه سلامتیت نذر کرد قران تو ماه رمضان ختم کنم خداجونم خودت مراقبه همه نی نی ها باش خدا جونم دوست دارم.خدایا شکرت 3مرداد 1391 ...
3 مرداد 1391

دیدن قلب عشقم

سلام عزیزترینم.میخام برات از امروز بگم که قشنگ ترین و رویایی ترین روز زندگیم بود. اول بگم دیشب از استرس اینکه میخام برم دکتر تا صبح نخو ابیدم.ظهر زنگ زدم دکتر نبود داشتم دیوانه میشدم دیگه طاقت نداشتم به بابا محمد گفتم من اگه امروز نبینمش دیوانه میشم خلاصه حاضر شدیم رفتیم سونو .ساعت 5.20 رسیدیم خانم گفت باید اب بخوری منم واسه اطمینان کلی آب خوردم ولی مردم از دل درد اخه تا 6.30 طول کشید خلاصه نوبتم شد و رفتم تو تا خابیدم دستگاه و گذاشت رو شکمم تو گلم دیدم ای خدا چه حس قشنگی بود باورم نمیشد چقدر این چند روز فکرای الکی کردم.بعد یه دفعه گفت اینم صدای قلبش وای قشنگ ترین صدای دنیا بود .دیگه خانم دکتر گفت همه چیز خوب و نرماله .دیگه خیال ماما...
25 تير 1391

دل نگرانی

سلام گل قشنگم .امیدوارم خوبه خوب باشی.مامان میخواد فردا بره دکتر واسه دیدن قلب کوچولوی قشنگت .خیلی نگرانم از صبح حالم بده میترسم خدایی نکرده تو عزیزم خوب نباشی.مامان خیلی بی حوصله شده فقط دلش میخواد زود تورو ببینه و دلش اروم بگیره این مدت بابا محمد خیلی اذیت شد اخه مامان اصلا حوصله نداره ولی خدارو شکر انقدر بابای ماهی داری که مامان درک میکنه.به مامان قول بده خوب باشی و خودت نشان بدی تا مامان اروم شه بتونه درس بخونه.تا فردا واسه دیدن تو فرشته کوچولوم لحظه شماری میکنم.مامان عاشقته خدا جونم خودت مواضبه فرشته کوچولو من باش.خدا جونم خیلی دوست دارم و باز هم ممنون واسه همه چیزای خوبی که به من دادی.خدایا عاشقتم ...
24 تير 1391